موضوع :1
زمین تشنه است لباش خشکه آب دهنشو میخوره اما فایده ای نداره جایی از تشنگی روپر نمیکنه.آسمون به خاطر این موضوع غمگینه ابر بزرگ و کوچیک .مرد و زن ،پیر و جوون بابابزرگا مامان بزرگا همگی دور هم جمع شدن. دستاشون روبه همدیگه میدن .میونشون غوغا میشه باهمدیگه حرف میزنن.
نمیدونم با همدیگه چی میگن در مورد چی حرف میزنن ولی حسم بهم میگه دلشون برا زمین سوخته و میخوان کمکش کنن. همگی بغض تو گلوشون گیر میکنه. آخه زمین داره میره ابراهمه گریه و زاری میکنن.
از کوچیک به بزرگ از چیر تا جوون همگی گریه میکنن. آخه دلشون نمیخواد زمین بمیره آه چه لحظه دل انگیزی !آسمون رنگش پریده داره سیاه و سیاه تر میشه.گریه زاری آسمون بیشتر و بیشتر میشه.قطره قطره.چشمه چشمه. دریاچه به دریاچه اشک میریزن زمین چشمشو وا میکنه به دوست عزیزش آسمون نگاه میکنه. بلبلان و قناری ها آواز میخونن گلها دوباره باز میشن . درختا شکوفه میدن . این نشونه شادی و سرزندگی روبه اسمون نشون میده اسموننگاهی به زمین میندازه میبینه که زمین زنده شد. شاده و میخنده.جشن بزرگی تو آسمون برپا میشه.ابرا میخندن.شادی میکنن.رقص کنان هرکدام جایی میرن. وای چقدر من خوشحالم.....
نتیجه گیری:: " چقدر خوبه که خودمون رو همدرد دیگران قرار بدیم"
نویسنده : 1 1
مدرسه: زنده یاد ملک زاده
پایه : هفتم "ب
خدا قوت
برچسب:
نویسنده: مریم بهرامی