خرید بک لینک

موضوع؛ دیدار یاد ماندنی 
   فصل پاییز از راه رسید... صدای  خش خش برگ های زرد و نارنجی و درختان پر شده از برگ های رنگارنگ حس بسیار خوبی به انسان می دهد .
   آن خانه ای که در آبی دارد را میبینید؟ آن خانه ی مادربزرگ و پدربزگ من است ، ما هر سال همراه خانواده به روستا می آییم  برای دیدن مادربزرگ و پدربزرگمان ، آن خانه کناری خانه خاله سکینه است، البته خاله واقعی من نیست ولی چون مدت زمان زیادی است اورا  می شناسیم به او خاله می گوییم.
صبح ها در روستا هوا بسیار خوب و دلپذیر است مخصوصاً موقعی که صبح زود بلند میشوی و می بینی که یک دیگ بزرگ پر از آش در حال  آماده شدن است. اخ چه کیفی دارد!
جایتان خالی چند روز پیش همراه مادربزرگ و پدربزرگ و خاله سکینه و خاله ها و دایی ها به کوه رفتیم و مادربزرگم یک آتیش بزرگ درست کرد و مشغول  درست کردن غذا شد، من هم کمی ان طرف مشغول خواندن کتاب مورد علاقه ام دختری با هفت اسم شدم.
دیگر شبهای پاییز سرد شده و باید بخاری روشن کرد و لباس گرم پوشید دیگر کم کم باران می بارد و بوی خوبه گل و لای همه جا را فرا میگیرد، چه زیباست است دوری از دغدغه های شهری و خانه های متراکم و بدون حیاط پس امیدوارم شما هم روزی این حس خوب را را تجربه کنید.
به امید دیدار

صفحه23 

زهرا 1                    هشتم(ب)                         مدرسه زنده یاد ملک زاده

برچسب: نویسنده: مریم بهرامی تاريخ: جمعه 17 تير 1401 ساعت: 7:47

صفحه بندی