خرید بک لینک

داخل هیاهوی شلوغی گم شده بودم؛ که ناگهان به خودم آمدم و دیدم تقربیاً نیم ساعتی از حرکت اُتوبوس میگذرد، با خود فکر میکردم که اُتوبوس را میتوان به چه چیزی تشبه کرد تا اینکه شباهت آن را در مرگ و زندگی یافتم.

می دانی چه چیزی برایم جالب بود؟!

انشای اتوبوس شلوغ پایه نهم . نازنین زهرا سادات موسوی.مدرسه شهید حاجی زاده

اینکه در بعضی ایستگاه ها برخی آدم ها تازه میخواستند سوار شوند و بعضی ها پیاده می شدند. این دقیقا شبیه به این است که در کُل جهان شاید خیلی ها متولد بشوند و خیلی ها درست در همان روز از دنیا بروند، خداوند میداندکه چه موقع کی را متولد کندوکی را ببرد پیش خودش و منی که نمیدانم این ایستگاه چه آدم های قرار است سوار بشوند و چه آدم های از اُتوبوس پیاده شوند، واین بسیار غم انگیز است.

من که نمیدانم شاید ایستگاه بعدی یکی از نزدیکانم پیاده شود، و فکر کردن به این آدم راغمگین میکند.

پشت سرهم ایستگاه های زیادی را رَدکردیم؛ اینجا ایستگاه آخر بودودیگر نوبت من بود که پیاده شوم،ومن انقدر در فکر اینکه اُتوبوس رابه چه چیزی میتوان تشبیه کرد فرو رفته بودم که فکر میکردم اگر پیاده شوم برای آخرین باردر آغوش خداوند میخوابم.

برچسب: نویسنده: مریم بهرامی تاريخ: جمعه 27 شهريور 1405 ساعت: 0:05

صفحه بندی