داشتم توی اینترنت دنبال یه سری عکس در مورد سیاره های منظومه شمسی می گشتم؛ همین جور که توی سایت ها مختلف ول می چرخیدم یه دفعه یه لینک جالب رو دیدم.
لینک برای سایت ناسا بود، توی اون سایت در مورد کهکشان ها و سیاره ها و کلا در مورد فضا و به خصوص آدم فضایی ها مطالب جالبی گذاشته بودند؛ من هم کنجکاو شدم و رفتم قسمتی رو که در مورد آدم فضایی ها بود خوندم.
ساعت دوازده و سی دقیقه نصف شب بود؛ تصور کنید نصف شب در مورد یه سری موجود عجیب و غریب که تا حالا هم ندیدیدشون مطالبی بخونبد، حالا مگه مطلب بود به خدا همش در مورد بدی آدم فضایی ها چرت و پرت نوشته بود، خب یه دختر هم می ترسه دیگه، یعنی نمی ترسه؟
از ترس روی صدا های اطرافم حساس شده بودم؛ دوست داشتم بیشتر درمورد آدم فضایی ها بدونم.
مطالب اون سایت که تموم شد رفتم چند تا فیلم در مورد آدم فضایی ها نگاه کردم؛ عنوانش«بازجویی از یک آدم فضایی بود».
چه قدر هم زشت بود به خدا؛ آدم نگاش می کنه کهیر می زنه، حالا مبالغه هم نکنیم زشت بود! خب راست می گم دیگه ، اصلا ابرو و مژه و مو نداشت که کچل بود، سه تا هم چشم داشت ، دندوناش رو هم که نمی خواد بگی بلند بود و تیز، توصیف نشد نیه همش بریده بریده حرف می زد.
از ترس همه چیزو جمع کردم رفتم پیش بابام ازش پرسیدم:« حالا واقعا آدم فضایی ها وجود دارند یا نه؟» بابام هم جواب داد که:« نمی دونم شاید» این دیگه ترس منو بیشتر کرد. «خدا به خیر بگذرونه»
تو رو خدا نرید توی اینترنت وب گردی، به خدا توی روحیه تون تاثیر منفی می گذاره ها از ما گفتن بود.
لیلا خرسند مدرسه راهنمایی حضرت معصومه
برچسب:
نویسنده: مریم بهرامی