خرید بک لینک

موضوع:عمو علی ودامپزشک

دیروز عمو علی رفته بودپیش جوشکاری محل خیلی از اقا رضا جوشکاری محل خواهش کرده بود که بزار منم یه ذره جوشکاری کنم.

بالاخره به اصرار عموعلی اقا رضا گفته بود که بیا یه کم جوشکاری کن ولی خیلی مواظب چشات باش. عمو علی گفت:اقا رضا ناسلامتی سنی ازم گذشته فوقش چشم کورشد مگه چی میشه اقا رضا گفت:خلاصه دیگ از من گفتن بود.دیگه خوددانی.

خلاصه دیگه سرتونو درد نیارمعمو علی کلی جوشکاری کرد و کیف کرد و لذت برد و به خونش برگشت. یه غذای ساده ای خورد و به اصرار پسرش خوابید.عمو علی می گفت خوابم نمیاد .محمد میبگفت بخواب بابا!نصف شب که شدعمو علی از خواب بیدار شد پسرش رو بلند کرد و بهش گفت:محمد پاشو که چشمم داره از حدقه در میاد.

رفتن بیمارستان شهر کسی نبودنه که نبودا همه پزشکا خواب بودن و حاضر نبودن از خوابشون بزنن وبیان به عمو علی دارو بدنعمو علی که خیلی عصبانی شده بود به محمد گفت: باباجان من دیگه حوصله ندارم کل کل کنم بریم دامپزشکی.محمد گفت:بابا دیوونه شدی !دامپزشک!تو که ادمی حیوون که نیستی ببرنت دامپزشک تو که اد می حیوون که که نیستی ببرنت دامپزشک گفت:من دیگه نمیدونم .خلاصه با اصرار عمو علی محمد قبول کرد که برن دامپزشکی!

رفتن دامپزشکی مو علی به دامپزشکی گفت:تورو خدا بیا یه چیز تو چشمم بریز که دارم کور میشم اولش دامپزشک هم تعجب کرد گفت:چی!چی بریزم؟مگه تو حیوونی که من داروی چشم درد بریزم تو چشت.عمو علی گفت:میگم بیا یه چیزی بریز تو چشم مگه نمی بینی دارم کور میشم.خلاصه دامپزشک دارویی رو که تو چشم حیوونا میکرد رو توی چشم عمو علی ریخت. عمو علی کور شد!فردا رفت دادگاه گفت:دیشب رفتم دامپزشک یه فطره تو چشمم کرده الان کور شدم قاضی گفت مگه چی شده بود؟گفت:جوشکاری کردم برق جوشکاری تو چشمم افتادبعدم رفتم پیش دامپزشک تا دارو بده . داشت حرف میزد که یهو قاضی گفت: عمو علی اگه خرنبودی پیش چشم پزشک نمی رفتی.

همیشه باید به یاد داشته باشی که هر کار کاردان مخصوص خودشو داره .مثلا وقتی چشمت درد میکنه باید بری چشم پزشک نه دامپزشک.

نویسنده :فاطمه احمدزاده

پایه:هشتم {ب}

راهنمایی شبانه زنده یاد ملک زاده.

موفق باشید

برچسب: نویسنده: مریم بهرامی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:51

صفحه بندی