خرید بک لینک

امروز حا ل دیگری دارم،دلم گرفته ،احساس بدی دارم .احساس میکنم امروزنباید بتابم،امروز نباید به فردا تبدیل شود.اتفاق بدی در راه است .
چشمانم را گشودم ،ازتمام جهان چشمانم یک جا را میدید . «نینوا»،همان جایی که عزیزان زینب را گرفتند ،همان جایی که سر حسین بن علی را از بدن جدا کردن ، و همان جایی که زینب رابه اسیری گرفتند خلاصه بگویم ،«کرببلا».

از دور نظاره گر بودم ،مثل اینکه حسین بن علی میخواهد به میدان برود. همه به دورش حلقه زده بودند ،باتک تکشان خداحافظی کرد. و راهی میدان شد.وجوان مردانه جنگید ناگهان تیری بر سینه ی امام فرود آمد و تیر های دیگر.......

به خیمه ها نگاهی انداختم ،دیگر صدای حسین نمی آمد.صدای ذوالجناح همه رابه بیرون خواند،همه از خیمه ها بیرون آمدند اما سالار زینب را ندیدند .گریه وشیون ازهمه سوی خیمه گاه بلند شد....

از این همه ظلم تعجب کردم ،اما بغضی در گلویم بود،چطور توانستند این همه بلارا برسرخاندان پیغمبر بیاورند؟ اشکی ازچشمانم چکید، واشک های دیگر...

دشمنان به سوی خیمه ها حمله ور شدند، وخیمه ها را به آتش کشیدند . وهمه را به اسیری بردند. و درخشش سری حواسم را به آنجا جمع کرد . دیگر این همه ظلم غیر قابل باور بود، حال میدانم احساس بدم چه بود، خودرا لعنت می کنم که چرا تابیدم، آسمان هم انگار این مصیبت را دیده اند و اشک هایشان امانشان را بریده اند، اما دیگر دیر است..

بگذار برایت بگویم،این چیزی که شنیدی ذره ای از صحنه های محرم است.بعضی ها این ها را میدانند و عبرت میگیرند و بعضی ها هم میدانند و عبرت نمیگیرند و اما بگویم برای انان که نمیداند،امام حسین «ع» میتوانست تسلیم شود و خود را نجات دهد اما امام هیج وقت زیر بار ظلم و ستم نرفت ، و باز هم بگویم این هم ذره ای از عبرتی است که میتوان گرفت . 1 هاشمی پایه هفتم (ج) مدرسه زنده یاد ملک زاده

برچسب: نویسنده: مریم بهرامی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 18:14

صفحه بندی